العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)

259

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)

و اين اعتراض نادرست است به دو دليل : يكم : اينكه ما بر شخص معينى حكم كنيم كه آدمى است ، اسب نيست و قضاوت كار نفس است و بايد دو طرف را دريابد تا قضاوت كند ، و در اينجا همان نفس است كه درك كلى كند و بايد كه مدرك جزئى هم او باشد . دوم : بگو نفس مجرد نتواند از آغاز و بيواسطه جزئى را دريابد ولى نزاعى نيست كه با ابزار تن ميتواند جزئيات را دريابد ، و چرا روا نباشد كه براى اين جواهر مجرده بنام پرى و ديو ابزارى جسمانى باشد چون كره اثير و كره زمهرير و بوسيله آنها جزئى را دريابند و در اين تنها اثر كنند و اين تمام گفتار است در باره اين مذهب . و اما آنها كه معتقدند پريان جسمى هوائى يا آتشىاند گفتند اجسام در حجم پذيرى و اندازه دارى برابرند و اين دو خاصيت عمومى از اعراضند و همه اجسام در پذيرش اين اعراض با همند ولى چند چيز كه در ماهيت از هم جدايند مانعى ندارند كه در برخى لوازم شريك هم باشند و چرا نگوئيم اجسامى كه ذات و ماهيت مخصوص به خود دارند اگر چه در حجم پذيرى و اندازه دارى با اجسام ديگر شريكند ، خود لطيف و نفوذ كن و زنده و خردمندند و توانا بر كارهاى دشوار ، و تفرقه و پاره پذير نباشند . و در اين صورت اين اجسام مىتوانند بهر صورت در آيند و خود را بهر شكلى بسازند و بادهاى تند آنها را ندرد و جسم كثيف و درهم آنها را از هم جدا نسازد ، آيا فلاسفه نگفتند آتشى كه از صاعقه برآيد در يك لحظه در درون سنگها و آهن درآيد و از سوى ديگر بدر رود ، و چرا اين صورت پريوش چنين نباشد ، و بنا بر اين پريان توانند در درون مردم روان باشند و در آن كار كنند و زنده و فعال و محفوظ از تباهى بمانند تا مدت معين و وقت معلوم ، همه اين حالات تصور